تبليغاتX
بهترین ها

همه چیز می تونی اینجا پیدا کنی تو پیوندها...بلاگم خوب نباشه پیوندها عالیه
سلام !!!!

شکایت کرده بودند که من هر از چندگاهی می آم و می رم برای .....

آقا من شرمندم !! اما واقعا وقت نمی کنم !!! دیروز داشتم فکر می کردم که چقدر از جامعه بشری دور افتادم !!! نه اینترنت !!! نه دانشگاه !!! یادش بخیر می رفتیم دانشگاه !!! اخی یکسره تو اینترنت وول می زدیم !! به قول برو بچس اینترنت رو خورده بودیم !!! خدایی یکپا اینترنت سیار شده بودیم !!!

حالا هم اشکال نداره ! ماهی رو هروقت از اب بگیری تازه است ان شاء ا... سال دیگه شرکت می کنم !!! البته کسایی که مثل من ۴ ترم تموم می کنن اینجوری دلشون تنگ می شه نه مثل ۱ بنده خدایی که دکترای کاردانی گرفته !! البته تعداد ترم هاش از دستم دیگه خارج شده و حالا هم نمی دونم تموم کرده یا نه ؟

ان شاء ا... خدا به راه راست هدایتش کنه !!! امین

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 1:54 PM  توسط ستاره  | 

سلام !!!! یک سلام گرم ! که البته منتظر یک جواب گرمتر هستم !!!!

خیلی وقته که آپ نکردم !!! یادم رفته که چی بگذارم !!! حالا تا باز مخم شروع به کار کنه کلی طول می کشه !!!!

راستی بابت سایت www.cdweb.ir اگه پیشنهادی دارید خوشحال می شم !!!!

با تشکر

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 1:57 PM  توسط ستاره  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 1:10 PM  توسط ستاره  | 

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند

بابا بی معرفت ها من نیستم شما هم نباید یک سری به ما بزنید ؟

عجب رفقایی .......

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 1:8 PM  توسط ستاره  | 

سلام به دوستان خوبم خیلی وقته که به روز نکردم می دونم !!

اما ایندفعه اساسی اومدم !! همانطور که می تونید ببینید در بخش پیوندها یک لینک جدید فروشگاه سی دی زدم !!

محشره !!! از بیشتر فروشگاه های اینترنتی دیگه ارزونتر و محصولاتش به روز تره حتما سر بزنید و اگه شما هم با من موافق بودید خرید کنید !!

قربون شما !!!

فروشگاه سی دی ==>http://www.cdweb.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 4:21 PM  توسط ستاره  | 

دوسِت دارم به اندازه ستاره­های آسمون ! اگه تونستی ستاره­ها رو بشماری و بگی تو آسمون به اين بزرگی چند تا ستاره هست می تونی بفهمی چقدر دوسِت دارم !

دوسِت دارم به اندازه تمام صدف های توی دريا ! آگه تونستی کوچيکترين صدف تو دريارو پيدا کنی می­تونی پی ببری که دلم به خاطره تو به­چه تکه­های کوچيکی تبديل شده !!!

دوسِت دارم به اندازه تمام درخت های تو جنگل ها !! اگه تونستی بلندترين درخت رو پيدا کنی می تونی متوجه بشی که تو چه ارزش بلند بالايی پيش من داری !!!

دوسِت دارم قد تمام دنيا !!! به نظر خودت دنيا چقدره ؟ همونقدر که تو ذهنت می گنجه من دوسِت دارم !!!

دوسِت دارم قد خودم !! جالا بستگی داره تو منو چقدر ببينی !!

دوسِت دارم به اندازه ای که تو دل کوچيک اما به وسعت دريام جا می شه!!

دوسِت دارم .....

هميشه می گن نگاه گويای درونه وجود انسان هاست !! شايد تاحالا خودت از تو چشام خونده باشی که چقدر دوسِت دارم !!

اگه تا حالا وقتی می ديدمت چشام رو برويت می بستم از ترس اين بود که از راز دلم با خبر نشی!! ولی حالا می بينم به جز تو محرمتر به من وجود نداره !!

تمام علاقه ام رو با تمام وجود نثارت می کنم !!!  و با صدای بلند که تمام ستاره ها تو آسمون و صدف ها تو درياها و درخت ها تو تمام جنگل ها بشنوند می گم هميشه پيشم بمون !! هميشه کنارم باش !!! و هميشه دوسِت دارم !!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 11:4 PM  توسط ستاره  | 

داشت به آسمون نگاه می کرد ! ديگه براش هيچی نمونده بود !!خيلی وقت بود که چشمش به آسمون بود !! به خاطر عشقش همه چيز رو باخته بود !!

تمام دارايی اش رو !!! تمام اموالش رو !! همه غرورش رو !!! عقيده اش رو !! زندگی اش رو ....

مجنونی بود برای خودش که ليلی هم ظرفش رو شکونده بود و هم بی اعتناييش ديوونه اش کرده بود !! آخه برای اون ، از نظر اون همين 1 دونه ليلی وجود داشت !! ليلی اش مجنون زياد داشت اما اون بود و همون يکدونه ليلی !!!

برای بدست آوردنش جونش رو داده بود!! چه دعواهايی که با کلاه مخملی های محل نکرده بود !! چه يقه گيری هايی که نکرده بود !!! چه سيبيل هايی که چرب نکرده بود !! چه پول هايی که نداده بود !! تا بلکه دل ليلی رو نرم کنه !! اما دل ليلی به وسعت ترمينال بود!!يکی می­اومد و4 تا می­رفت !! 3 تا می اومد و 6 تا ديگه هم می موندند !!

بيچاره مجنون هيچوقت موندگار تو ترمينال دل ليلی اش نبود !! هروقت سيبيلی چرب می کرد!!هروقت تنی رو می­لرزوند وارد اين ترمينال بی سروته می شد و وقتی که خاکی روی عملکردش می­شست دوباره از دلش بيرونش می کرد !!!

مجنون همه چيزش رو داد !! خودش موند ويه کلاه مخملی ويه دستمال گردن يزدی !!!!

موقعی به خودش اومد که فقط همين 1 دونه ستاره براش تو آسمون مونده بود !! آخه می گن هرکی تو آسمون برای خودش 1 ستاره داره !! اما مجنون تو ستاره خودش هم قيافه ليلی رو می ديد !!!

ليلی بود و 100 تا مجنون !! مجنون بود و 1 دونه ستاره !!! ستاره که دلش به حال تنهايی مجنون سوخته بود ترجيح داد روی زمين بياد تا همدمی برای مجنون باشه !! تا تنهايی مجنون رو پر کنه !!

اون موقعی که مجنون به اسمون نگاه می کرد  و آه می کشيد !! ستاره  چشمک زن زندگيش کنار دستش پيداش شد !!! داشت آروم نوازشش می کرد !! آروم می بوسيدش !! دستش رو روی صورتش می کشيد !! اون موقع بود که مجنون نگاهش رو از آسمون به زمين برگردوند !! اون موقع بود که فهميد اون ستاره نيست که به زمين اومده !! بلکه خودشه که به آسمونا رفته ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 11:15 PM  توسط ستاره  | 

هوا سرد شده بود !! برف سنگينی باريده بود و توی حياط  رو پوشونده بود !!

همچنان دم در حياط نشسته بود و پتوش رو سفت دورش پيچيده بود !!

براش خيلی جالب بود !!! برف هم سرد و هم پاک و تميز !! زلالِ زلال !!!

اما ...

دل اون هم به سردی برف بود اما ديگه اون شفافيت رو نداشت !!

به برف حسوديش می شد !!! چه بی منت می باره !! چقدر پاکه !! چقدر زلالِ

!!

به بچه های کوچيکی که تو برفها بازی می کردند و به هم برف پرتاب       می کردند هم حسوديش می شد !! چه بی ريا می خنديدند !! و از خنده شان لذت می بردند !! وقتی هم زمين می خوردند بدون هيچ خجالتی ، چقدر ساده گريه می کردند !!! کاش اونم بزرگ نمی شد !! آدم هرچی بزرگتر          می شه !!غصه هاشم بزرگ تر می شه!!! محدوديت هاش هم بيشتر می شه!! اشتباهاتش هم جبران ناپذيرتر می شه!!!چقدر دوران خوبيه دوران بچگی !!

چقدر دعواهای بچگی شيرينه اگر بعدش آشتی باشه !!!

خوب يادش بود !!!

همبازی دوران بچگی اش رو !! اون ها هم با هم خوب بودند !! همديگر رو دوست داشتند !! و با خنده هم می خنديدند !! و از هم ناراحتی هم غصه      می خوردند !!! اون هميشه پشتيبانش بود !!! هميشه دوستش داشت !! هميشه نگرانش بود !! پس چرا وقتی برای آخرين بار با هم قهر کردند ديگه نيومد سراغش ؟ چرا پشتيبانش نشد ؟ چرا از ناراحتيش غصه نخورد ؟

چرا وقتی برای اولين بار نگاه پر معنايی بهش انداخته بود ، اما حرف دلش رو نگفته بود !! چرا وقتی برای اولين بار احساس کردند که چقدر با هم تفاوت دارند و اگر در کنار هم باشند می تونند زوج قشنگی بشن حرفی نزده بود !!

چرا زمانيکه برای اولين بار عطش وجودش رو می خواست با بوسه ای بر لبانش خالی کنه و عدم رضايت رو ديده بود ، پی اش رو نگرفته بود !! چرا با خودخواهی به چشماش زل زده بود و آتش وجود خود را بهش منتقل کرده بود؟  

چرا ترکش کرده بود ؟

چرا ؟ چرا ؟ چرا؟.....

با اينکه دنبالش رفته بود اما ديگه اعتنايی نکرده بود !!

با اينکه لبانش رو تقديم کرده بود اما بوسه ای رو احساس نکرده بود ؟ تنها نسيمی که از گذر او ايجاد شده بود لبانش رو خشک کرده بود !! چرا ديگه دنبالش نيومده بود ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟....

حالا خيلی گذشته بود !! اما اون هنوزم گرمای دستاش رو در دست خودش احساس می کرد دستانی که طردش کرده بودند !!!

گوله برفی که به طرفش پرتاب شد او رو به خودش آورد !! صدايی که آشنا بود اما خيلی پخته تر شده بود به آرومی گفت حاضری هنوزم گوله برفی به هم پرتاب کنيم ؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 11:11 PM  توسط ستاره  | 

سلام دوستا خوبم !

بعد از یه مدت غیبت طولانی دوباره اومدم !! بایه تفاوتهایی !!

از ما که گذشت دیگه تریپ عشقولانم نمی آد !! می زنم تو خط آموزش و کامپیوتر و اینا !!!

قربونتشششششش!!

دوستای خوبم !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 1:39 PM  توسط ستاره  | 

you are love me

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 11:18 PM  توسط ستاره  | 

تا حالا تو خيالتون پرواز کردين؟ چه لذتی داره ! چه حالی می ده !! همه چيز بر وفق مراده !!! همونطور که می خوای می شه و چه احساس رضايتی  به آدم دست می ده !!

می دونی تلخ ترين لحظه کِيِه ؟

اون موقعی که هی يکی سيخونک می زنه و صدات می زنه و تورو از بهترين زمانت بيرون می آره!!

منم تو عالم خودم داشتم صفا می کردم !! تو کوچه پس کوچه های آشنا برای خودم !! آخه اون کوچه ها رو برای فرار از مشکلاتم و ناراحتی هام برای خودم ساخته بودم !! يه کوچه سر سبز و بی انتها!! کوچه ای که خالی باشه از هر چی فرياد و داد و ترس و دلهره !! يه کوچه امن که هيچ مزاحمی نباشه !! فقط خودم و خودم !!! شايدم فقط خودم و خودش !!! خودش کيِه ؟ صاحب تخيلاتم !!! يه کسی که شايد برای همه دخترها وجود داره !! يکی که شايد برای خيلی دخترها، (بيشتر دخترهای قديم) يه اسب سفيد داره !! يه لباس سفيد !! يه هيکل تنومند !! يه چهره بسيار زيبا که می آد و دختره رو با خودش می َبره !! شايد می دزدتش !! اما شيفته اون دختره و می بردش به قلعه اش !! اين شهسوار روياها بيشتر زمانی به سراغت می آد که اصلا به فکرش نيستی و به جای قدم زدن در اون کوچه پس کوچه ها !! داری تو خيابونای شهرتون می دويي تا به اوتوبوس و به مقصد برسی !! اون موقع که ديرت می شه !! اون شهسوار با اسبش می آد و می بردت ! اون موقع است که می شه شهسوار !!!

منم تو کوچه های خيالم داشتم دنبالش می گشتم !! که کنار دستم پيداش شد !! اصلا شبيه چيزی نبود که ديده بودم !! از همه بدتر نه اسب داشت !! نه هيکل !! قيافه اش اون چيزی نبود که ديده بودم! و لباس هاشم مثل لباس های آدمای عادی بود !! خيلی عادی !!

اما....

اما يه چيزی داشت که اون شهسوار روياهام نداشت !! يه دل داشت به بزرگی دنيا !!! و دنياش مساوی من بود !! دلهره ای توی صداش بود که با هيچ شهسوار اسب سواری عوضش نمی کنم !! حيايی تو نگاهش بود که با تمام وجود قبولش داشتم !! و عظمت و اراده ای درحرفش که هيچ کدوم از شهسوارهای روياها اين عظمت رو نداشتند !!!

درسته شبيه مرد روياهام نبود !! اما مرد روياهام رو در اون خلاصه کردم !!! صدای قلبش رو که شايد تا صدمتری شنيده می شد و دلهره ای که وجودش رو گرفته بود و با يک کلمه آروم کردم !! و خنده ای که در چشمهاش ديدم با دنيا عوض نمی کنم !! اون موقع بود که اون کوچه پس کوچه ها رو خراب کردم و جاش تمام خيابون هايی که با اون گام برمی داشتم و بر می دارم رو ثبت می کنم !! گام هاش با من کاملا هماهنگه و در کنار اون بودن امنيتی ايجاد می کنه که در تمام اون کوچه ها به دنبالش می گشتم !! حالا اون خيلی قشنگتر از اون شهسواره روياهای قديمم است !! خيلی قوی تر و خوش هيکل تر !!!

اميدوارم شهسوار روياهاتون فقط رويايی نباشه و به واقعيت بپيونده!! اگه اشتياق ديدار رو در چشم هاش ديديد اون رو شهسوار روياهاتون کنيد !!! و بدونيد که اونقدر که اون عاشق است و با اراده هيچ شهسواری نيست !!! .....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 10:48 PM  توسط ستاره  | 

قبل او خوندن دوستای گلم؛ اين يه واقعيته که برای يکی از بهترين دوستام اتفاق افتاده پس برای نظر دادن به دقت نظر بدهيد ... با تشکر ....

 

تو دانشگاه بودم که برای اولين بار از رفيق شفيقم اسمش رو شنيدم!!! داشتم گوش می­کردم که چه بلايی سرسيستم دوستم آورده!يه هکر اونم بايه هويت ناشناس که نه من می­شناختم نه خود دوستم !آخه منو دوستم تو مايه­های 1 روح در 2 بدن بوديم !! تمام رازهامون پيش هم بود ! حتی دوستای چتی همديگر رو به خوبی می­شناختيم !! اما اين کسی بود که نه من می­شناختم نه اون !! و حالا سيستم دوستم قربانی بود!! عزمم رو جزم کردم که يا پوزش رو بزنم يا حداقل راضيش کنم به سيستم دوستم آسيب نرسونه ! اين بود که شب رفتم پای چت و الهی به اميد تو دلمو زدم به دريا!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1385ساعت 4:43 PM  توسط ستاره  | 

 
online
Online Dating Click here to make Webloger your default homepage!